سلام...
بازم من...
آره بازم من..بازم تکرار یه قصه قدیمی..
تکرار یه شکست..
تکرار.........................................
بعد مرگم سردم..زیر خاکه تنم...باور ندارم که مردم ای خدا این منم...
چرا کبود شده تنم....کسی نمیرسه به دادم...
چرا دشمنا همه خوشحال و شادن...همه اونایی که یه روز بودم به فکرشون..
همه اونایی که مردم به عشقشون...
با رفتنم چیزی نشوده ازشون کمو کاست....فقط عشقمه که میدونم اون منو باخت
فقط میتونم بسوزمو بلرزم تنم تو گور... بمیرموو نبینم این نور عشقو مهبتو...
دستم بستسو .. قلبمم خستس...قصدم از زندگی چیزی نیست جز حسزت..
دنیا و مادیات بی خبر از قیامت...سفرو کوچ طولانی رسیدن به نهایت.....
میرم از این دنیا چون میدونم جام نیست.. میرم از بین آدما پاک میشم از لیست
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 2:29  توسط معراج
|
